الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

47

الغدير ( فارسي )

اينك چون ره يافته اى كه تا ديروز سرگردان مىنمود ، به مقصد خود رسيدم . هشام گفت : و تو گويندهء اين شعرى كه : به بنى اميه در هر جا فرود آيند ، هر چند از شمشير و تازيانه شان بترسى ، بگو خدا گرسنه دارد آن كه شما سيرش كرديد و سير كناد آن را كه به ستم شما گرسنه ماند . شما به جاى سياستمدار دلخواه هاشمى نسبى كه براى امت وجود با بركت و بهارى شكوفا بود نشستيد . كميت گفت : اى امير مؤمنان ! جاى سرزنش نيست ، اگر مصلحت مىبينى از سخن دروغ من درگذر گفت : چگونه درگذرم ؟ گفت : به اين سخن راستم كه : مادر پاكدامن هشام ، حسبى درخشان و چهره اى تابان براى فرزند خويش به ارث گذاشت . و بدان سبب پسر عايشه ( 1 ) با ماه شب چهارده برابر شد و رقيب و نظير آن گرديد . و ابو الخلاف ، مروان نيز جامه اى بلند از مكارم اخلاق بر تن وى كرد . سرزمينهاى مكه با هشام به ترشرويى برابر نمىشوند بلكه خويشتن را پناهگاه و خانه او ميدانند . هشام كه تكيه داده بود ، راست نشست و گفت : شعر را بايد چنين گفت : اين سخن را به سالم بن عبد اللَّه بن عمر كه در كنارش بود ، گفت . سپس به كميت گفت : از تو خشنود شدم و وى دست هشام را بوسه زد و گفت : اى امير مؤمنان ! اگر مصلحت مىبينى بر تشريف من بيفزا و خالد را بر من فرماندهى مده ، گفت : چنين كردم و نامه اى نوشت كه در آن به دادن 40 هزار درهم و 30 جامه از جامه‌هاى ويژهء خود به كميت فرمان رفته بود ! و به خالد نيز نوشت كه زن كميت را آزاد كند و 20 هزار درهم و 30 جامه به وى بدهد و خالد چنين كرد .

--> ( 1 ) - عايشه نام مادر هشام است . ( مترجم )